رضا قليخان هدايت
68
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم دوست طلب كنى و هم جان خواهى * آرى خواهى ولى ميسر نشود * * * علمى كه حقيقى است درسى نبود * در سينه بود هرآنچه درسى نبود صد خانه پر از كتاب كارى نايد * بايد كه كتابخانه در سينه بود * * * مردان مى معرفت به اقبال كشند * نه چون دگران دردى اشكال كشند علمى كه به درس و بحث حاصل گردد * آبى است كه از چاه به غربال كشند * * * جمعى بت شككند و قومى به يقين * يك قوم دگر فتاده اندر پى دين ناگاه منادىاى برآيد ز كمين * كاى بىخبران راه نه آن است و نه اين 458 شفايى اصفهانى نامش حكيم شرف الدّين حسن و مردى فاضل بوده ؛ چه گفتهاند كه فضل حكيم را طبابت و طبابت او را شاعرى محجوب داشته مير محمد باقر داماد او را تمجيد كرده در اصفهان سالها به اظهار كمال و معالجهء ارباب امراض اشتغال داشته وى را ديوان اشعارى است . در غزليات ابيات شيرين دارد و مثنوى موسوم به نمكدان حقيقت بر وزن حديقهء حكيم سنايى منظوم نموده و بدان سياقت رفته است و بعضى آن را به حكيم سنايى غزنوى نسبت كردهاند ولى از او نيست شعرهاى متين دارد لهذا بعضى از آن را در اين تذكره نقل و ضبط مىنمايد مات فى سنهء 1037 من غزلياته درين گلشن بود خاكم نه آن مرغ هوسناكم * كه هر ساعت به گلزارى كشاند آشيانش را * * *